• اکبر اسکندري-شنبه,4 مهر 1394
    آنگاه که انسان بال شوق به سوی خانه دوست می گشاید و طوق عبودیت را به گردن می افکند، لنگان لنگان و با تواضع عازم کعبه دل ها می شود تا جام دل خویش را به نور باده برافروزد و تن را در کوثر زلال بندگی بشوید. در گذشته عزیمت به اماکن مقدّس و یا شهرها مشکلات فراوانی را برای مسافر ایجاد می کرد؛ اما عشق به معبود ازلی، در برابر ناملایمات و مشقّت ها تاب می آورد تا زنگار ملال را از دل ها بزداید. « من خود ای ساقی از این شوق که دارم مستم تو به یک جرعه ی دیگر ببری از دستم». یا « در بیابان گر به شوق کعبه خواهی زد قدم سرزنش ها گر کند خار مغیلان غم مخور».
  • اکبر اسکندري-چهارشنبه,18 شهریور 1394
    هر سفرنامه ای را که ورق می زنیم، نام و نشانی از شهرهای استان، حتی روستاهایی که هنوز اصالت قدیمی را حفظ نموده اند آمده است. اما شگفت آور است که چرا ارسنجان جایگاهی در سفرنامه ها نیافته است؟ اگر بخواهیم بگوییم از راه های اصلی کشور دور افتاده است نمی تواند صحیح باشد، زیرا آبادی هایی معرفی می شوند که آنها نیز از شاه راه ها فاصله داشتند. اولین جایی که به کلمه ارسنجان برخورد می کنیم، مطلع قصیده ای است در ستایش سرهنگ محمد بن فرج نوآبادی در دیوان سنایی غزنوی و آن بیت زیرین است: خجسته باد بهاری، بهار ارسنجان بر آن ظریف سخی و جواد و راد و جوان